تبليغاتX
حرف دل من - کابوس
دیشب یک خواب خیلی بد دیدم. البته خواب نبود. کابوس بود. شاید بشه گفت از کابوس هم بدتر بود. ولی لغت براش پید نمی کنم. دیروز یکمی مریض بودم برای همین چلوی تلویزیون رو مبل دراز کشیده بود و هم وبلاگ گردی و در کل اینترنت گردی می کردن هم اینکه یک چشمم به تلویزیون بود و ۲ تا سریال رو تقزیبا نصفه دیدم. تو یکیش یکی  زنش رو گم کرده بود و نمی دونست که چه بلایی سرش اومده و تو فیلم بعدی یک ادم جوون رو نشون می داد که وقتی خاطره کودکیش یادش میاد. مامانش رو یادش میاد که باهاش درست حسابی خداحافظی نکرد وقتی از دنیا رفت. و من هم با چشم گریون رفت خوابیدم چون یاد خودم افتادم که نفهمیدم چرا مامانم انقدر زود از این دنیا رفت و چرا من نتونستم باهاش خدافظی کنم.

این نصف قضیه بود. کابوس دیدم که من یک مرتبه سر از ایران در میارم. بعد این کارگر خونمون که هفتگی میومد برای تمیز کردن خونه به مامان بزرگم میگه که میخواد به مامانم زنگ بزنه چون دست مامانم  درد می کنه.(دست خودم انقدر درد می کنه که هر دو دستم رو بستم). هنوز اون بیچاره حرف نزده من گوشی رو ازش می گیرم که مامی کجایی؟ کی میای؟ میگه ۶؟ میگم ۶ ماه دیگه؟ میگه نه ۶ سال دیگه؟ توی خوابم درست نفهمیدم ولی مامانم رفته بود یک کشور دیگه. درست نفهمیدم. مثل کسیکه بی ویزا یک کشور مونده باشه وپلیس گرفته باشدش.خلاصه وقتی گفت ۶ سال گریه کنون گفتم آخه چرا رفتی؟چرا؟ که از خواب پریدم. بعدش فقط فعهمیدم مامانم به مامان بزرگم گفت چرا به من گفتند که دست مامانم درد می کنه و من ناراحت شدم

قبلاها فکر می کردم که مامانم رو خدا برده و نمیزاره که به من زنگ بزنه. آخه مامانم هر روز ۲ بار زنگ میزد. ولی زنگ سر ساعت ۱۱ شب هیچ وقت اینور یا اونور نمی شد. ییش خودم فکر می کردم میخواد زنگ بزنه ولی نمی تونه. ولی بهم میگن این حرف رو نزن خدا خودش داده خودش هم می گیره.من هم نمی زنم دیگه ولی می دونم که مامانم اگه می تونست هرجور شده به من زنگ می زد. این اولین بار بود که خواب بد می دیدم که مامانم تو هچل افتاده. نمی دونم به خاطر فیلم بده یا نه. ولی همیشه تو خوابهای من مامانم از قبلش هم خوشگلتر و خندون تره. خدا کنه مامانم از چیزی ناراحت نباشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 21:25  توسط شیوا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
به روایت من
biger
روزهای زندگی من
برای با تو بودن
هیچ کس منو دوست نداره
آیه های زمینی
تنهای دل شکسته
ويولت
فروغ فرخ زاد
بی پناهی
سفیر
دوستان بی وفا
دریا
زمزمه
مخمل بانو
وروجک
ضحاک مار دوش
شاذه
آقاهه و خانمه
پارسیتین
آن سوی خیال
سر کوچه’ عشق منتظرم باش
آی کیو هایی در حد سس مایونز
سه وصله ناجور
حالا بیا اینجا!
تنها سرا
عشق های زیرزمینی
بی نفس عاشق ترینم
دنیای سالی
یادداشتهای روزانه
هر چی دلم بخواد
كدخدا
سبک وزن
عاشق بی معشوق
غزال
نم نم
داستانهای محمدرضا
خانوم لنگ دراز
اينجا خانه من نيست
آجرپاره
حرف هاي يك پنجاه و چهاري
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان