![]() |
![]() |
|
|
اصولا آدما تو سه مقطع زمانی زندگی می کنند. یا تو گدشته سیر می کنند یا فقط حال رو در می یایند یا اینکه در حال فکر کردن و نقشه کشیدن برای آیندهاشون هستند. بعضی فقط تو بکیش هستند بعضی ۲ تاش یا اینکه هر ۳ تاش با هم.
ولی من دوست ندارم که تو هیچ کدومشون باشم. خاطره های خوب و بد گذشته همه اذیتم می کنند. راجع به آینده هم به هیچ وجه نمی تونم حساب کتاب کنم جون حتی برای یک روز بعش هم نمی تونم برنامه ریزی کنم چه برسه به دراز مدت. حال همه که ماشاالله قمر در عقربه. هرجاش رو می گیرم یک جای دیگه اش می لنگه. نمی دونم به چی فکر کنم. دیگه بعشی وقتا یادم میره که خودم هم هستم. می دونم که اینجوری حال رو دارم از دست می دم. البته خیلی وقتا سعی می کنم به روی مبارک نیارم ولی خوب نمیشه به رگ بی خیال زد. آدم راجع به بعضی از مسائل می تونه بگه ولش. یا اینکه هر چه پیش آید خوش آید. یا اینکه بسپارش به دست سرنوشت. ولی مشکل اینجاست که بعضی وقتا نمیشه. خودم انقدر خوب بلدم برای بقیه نسخه تجویز کنم که حد نداره. چون برای خودم نیست برای همین طرف عقل رو می گیرم ولی وقتی به خودم میرسه چه طرف عقل رو بگیرم چه طرف احساس هر دوتاش کارساز نیست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 آذر1385ساعت 22:44 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|