![]() |
![]() |
|
|
این روزا هرچی می نویسم وقتی به نصفه اش می رسم پشیمون میشم و و میگم ولش کن و پاکش می کنم. راستش یک کم که نه یک عالمه گیج می زنم. آدمایی رو می بینم که اصلا فکرش رو نمی کردم که ممکنه که یک روزی همچین جایی ببینم. کلی چیزای جور واجور پیش میاد که اصلا دیگه مخم همون یک ذره ای هم که کار می کرد کار نمی کنه. مچ دستم خیلی درد می کنه به نحوی که قادر نیستم بعضی وقتا حتی تکونش بدم. امروز بعد از مدتها غذا درست کردم. البته نمکش از دستم در رفت و فکر متن که یک خوره شور شده باشه. جاتون خال که نمی تونم بگم جون غداهای شماها باید خوشمزه تر از چیزی باشه که من درست می کنم. آهان داشتم می گفتم غدا لوبیا پلو درست کردم. چون تو مایهاش از دستم نمک در رفت و زیاد شد برای همین تو برنچش نمک نریختم. خدا می دونه که چی از آب در میاد. جدید خیلی تنبل شدم. قبلا ها بیشتر غدا درست می کردم و از بس غذاهای آماده یا بیرون خوردم فکر کنم بدنم سوء تغدیه گرفته باشه. همش بیسکویت یا شکلات یا غداهای چرت و پرت آماده که واقعا همشون بی خاصیت هستن. برای اینکه خودم رو هم زیاد دست کم نگیرم بعضی وقتا هم غذام خوشمزه از آب درمیاد مخصوصا مرغ هام.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 18:22 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|