![]() |
![]() |
|
|
من شنبه دیگه بمیرم و بمونم خونه می مونم تا یک خورده این خونه قیافه خونه پیدا کنه. تا میام بشینم سر کارم خونه نمیز کنم یکی زنگ به این تلفنم می خوره که تشریفت رو بیار بیرون. اگه بگم کار دارم میگن بزار برا فردا همش چند ساعته.
این یکماه آخر یک هفته هم شنبه و یک شنبه خونه نبودم. همش بیرون بودم. دقیقا هر هفته BBQ بودم. یک روزش رو هم خرید. حالا خوبه دبروز صبح تا ظهر خونه بودم و یک کمی تمیز کاری کردم. جمعه ANZAC DAY بود و تعطیل رسمی. رییس جون هم همه رو ناهار دعوت کرده بود. از اونور هم شب قبلش دوستم زنگزد فردا نهار بیا اینجا. همه هستن و قرار شد اول برم خونه رییس جون بعد اونحا رو زودی سر هم بندی کنم بعد برم خونه دوستم . شنبه صبح تا ظهر خونه بعد با یکی دیگه از دوستام رفتم نهار بیرون بعدش هم اون اومد خونه من . امروز خیر سرم گفتم بشینم خونه تمیز کنم. سر ظهر یود دیدیم موبایلم زنگ می خوره و اسم رییس جون هست. گفتم ای بدبختی چی شده که رییس جون یکشنبه زنگ زده. نکنه اون کاری که من روزای تعطیل از خونه کنترل می کنم قطع شده و من نفهمیدم. دیدم یکی دیگه از همکارام میگه ما BBQ هستیم تو چرا نیومدی. پاشو بیا. دیدم خیلی زشته. برا همینه گفتم میام. عوضش رفتم اونحا و برا اولین بار Cricket و از این فوتبالها که با دست فوتبال بازی می کنن و توپش بیضی هست از اونا بازی کردم. البته سر کریکت جونم یک کم در اومد از بس بهم گفتن پاتو اینحوری بزار دستت رو اینجوری بگیر. رو این زانو خم شو. ولی بنا به گفته بقیه برا اولین بار خوب بازی کردم. وقتی میرم بیرون و یک تفریحات این مدلی رو برای اولین بار می کنم دلم میخواد زودی بیام و برای کسایی که دوسشون دارم تعریف کنم. قبلاها برای مامانم وقتی تغریف می کردم. مامانم می گفت تو باید پسر می شدی. انقدر که تو از بازی کردن لذت می بری اگه پسر می شدی همیشه دلت می خواست بازی کنی. تا جاییکه یادم میاد همیشه هم پای پسرا بازی کردم . دلم میخواسته تو بازی هاشون باشم. حتی اگه بازی کردم و دردم اومده به روی خودم نمی آوردم. بابام که به بقیه می گفت این پسره منه. اگه بابام ماشینش پنچر می شد من هم پیاده می شدم تا کمک کنم. نمی دونم چون شاید برادر نداشتم. شاید چون از اون بچه کی دلم نمی خواسته فرقی بین منو و یک پسر باسه . به نظر من پسر و دختر فرقی ندارن و از اینکه همیشه پسرا یک سری مزیت داشتن نسبت به دختر بدم می اومد. به نظر من دختر و پسر نداره اگه آدم از یک بازی لذت می بره باید اونو بازی کنه و لذتش رو ببره. حالا بقیه هر چی می خوان بگن. شکرخدا اینجا که زیاد فرقی نیست ولی اگه یک روز دوباره برگردم هم فکر اینو نمی کنم که دیگه االان باید دخترونه رفتار کنم و از این بازیها نکنم. که چی؟ زشته. مردم چی فکر می کنن؟ هر جی می خوان فکر کنن. مردم خودشون چلمنگن نمی تونن من چی کار کنم. اون با ناز و عشوه کردن بیشتر حال می کنه من اینجوری. پس موسی به دین خود عیسی به دین خود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 20:45 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|