![]() |
![]() |
|
|
دلم تنگه اونم نه یک ذره ۲ ذره.
خیلی بده وقتی ندونی اهل کجایی. خیلی بده وقتی نتونی اون حرفی که ته دلت باد کرده و داره منفجر میشه حتی به صمیمی ترین دوستت بگی و ردش کنی. خیلی بده که یک جا ته این دنیا اقتاده باشی و ندونی کی می تونی برگردی . خیلی بده وقتی با دوستات باشی فکر کنی که یک پله با اونا فرق داری چون اونا چیزی رو دارن که تو دیگه نداری و فقط تو دلت آرزو کنی که یک ثانیه تو هم جای اونا می تونستی باشی و از زاویه دید اونها دنیا رو نگاه کنی. خیلی بده که نمی تونی خوشحالیت رو با کسایی که از ته دل دوسشون داری به طور حضوری تقسیم کنی و همیشه باید یا عریف کنی یا عکس بفرستی. خیلی بده که تا چند وقت دیگه که یکی از بهترین اتفاقاهای زندگیت قرار بیافته بری و اونجا تو اون جمع تنها باشی و نتونی هیچکی رو با خودت ببری. خیلی بده شبایی که دلت تنگولیده به ساعت نگاه کنی و ببینی الان اونور دنیا ساعت نصفه شبه و نمی تونی بزنگولی.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 22:16 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|