![]() |
![]() |
|
|
فایده دوست خل و چل داشتن اینه که برای یک دیر رسیدن به مهمونی تا آخر شب به همه سوژه به اندازه کافی داده میشه که حوضله هیچکی سر نره. دیگه کم مونده بود بگم غلط کردم دیر کردم.اولش که راهم ندادند. اونم از دم در وروذی. من نمی دونم چرا همیشه خدا زنگ خونه اینو شماره اش رو با زنگ خونه یکی دیگه اشتباه می گیرم. شانس آوردم سر راه که داشتم میرفتم یک سری خورده فرمایش براشون انجام داده بودم وگرنه راهم نمی دادند.
من نمی دونم اونی که کفش پاشنه بلند رو اختراع کرد چه جیزی تو دنیا کم داشت که رفت این مصیبت عطمی رو برا همه خرید. احتمالا قدش کوتاه بوده. دیروز انقدر پام اذیت شد که کفشم رو درآوردم و پابرهنه سر کار راه می رفتم. انگشت پام روش تاول زده بود. وقتی تو کفش بود داشتم میمردم. به هیچ قیمتی حاضر نبودم که که کفشم رو پام کنم. قبل از اینکه رییسم ازم بپرسه این چه قیافه ای گفتم من کفش ندارم. یعنی دارم ولی نمی پوشم. خلاصه اون هم که تاول منو دید حاظر شد که من بی کفش راه برم. حال داد. احساس کردم از یک درد عظیم خلاص شدم. من عاشق جمعه ها هستم چون چمعه ها آزادباشه. این هفته برا من اصلا روز خوبی نبود. هر روزش به جز دیشب یک جوری داره بد تموم یشه. دلم میخواد بدونم دکمه DELETE زندگیم رو پیدا کنم. اونوقت بدون اینکه فکر کنم که می خوام یا نمی خوام فقط فشارش میدم. تازه SHIFT رو هم اگه بشه پیداش می کنم . با هم می گیرمش که دیگه نتونه برگرده. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 22:19 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|