![]() |
![]() |
|
|
نمی دونم از خواب ذیشب بوذم یا از سرما که دلم نمی خواست از خواب پاشم. چی می شد فقط یکبار یعنی فقط یکبار خواب دیشبم درست ار آب دربیار. وقتی از خواب بیدار شدم دلم می خواست بخوابم تا حداقل تو خواب اون چیزی رو که می خوام ببینم. نمی دونم تو بیداری امکان پذیر میشه یا نه.
خیلی دلم میخواد موج سواری یاد بگیرم ولی از ترس کوسه هی نمیرم یاد بگیرم. حالا مهم یک کم ترسم ریخته بود دوباره یکی رو نشون داد که کوسه خوردتش. من حاظرم اگه میخواد منو بخوره درسته بخوره. ولی اکثرا نمی دونم چرا نصفه نیمه میخوره؟ چند روز پیش احساس کردم که این اتفاق افتاده. پریروز حرف زدم. امروز خبرش رو شنیدم. با این حال سعی کردم بخندم و به روم نیارم که قلبم اومد تو دهنم. کاشکی همون چند روز پیش می فهمیدم. اونجوری خیلی بهتر بود. این دیروز به دستم رسید. به نظر من که درست اومد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 19:9 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|