![]() |
![]() |
|
|
از قدیم گفتن در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته. کی گفته اگه یک روز تعطیلی باید تا جایی که جون داری بدویی و انرژی خرج کنی که فرد ا صبحش نتونی از جات پاشی . دیروز من هرچی ورزش جون گرفتنی بود بازی کردم. کایاک سوار کردم فوتبال بازی کردم. تازه پابرهنه چون کفشم صندل بود و ترجیح دادم پام کثیف شه تا کفشم خراب شه. البته اگه هم ترجیح میدادم کفشم خراب شه باز هم امکان پذیر نیود چون با صندل دویدن همانا و پا پیچ خوردن همانو اونجوری هم کفش رو از دست میدادم هم پام رو. اینجوری فقط پام کثیف شد.یک مقدار هم چلمنگ شدم اون وسط و زرتی خوردم. البته زمین خوردنش اونجوری نیود و فقط پام خراش برداشت ولی چون قشنگ رو زانوم هست هرباز که زانوم رو باز و بسته می کنم یک کم خراشه کش میاد. بعدش هم وسطی باز کردیم. بعدش هم هوا تاریک شد و نخود نخود هر که رود خانه خود.
رییسم بهم یک کاغد داده روش کلی خط خطی کرده و نقشه جهان کشیده. من هی نگاهش می کنم نمی فهمم این خط خطی ها یعنی چی؟ بهش میگم این کاغده چیه میگه الان دارم میرم فلان جا فردا بهت میگم که چیکار کن. خدا می دونه اون خط خطی ها چی بود. این تو میل گرفتم براب من یک خنده آورد گذاشتم اینحا شاید رو لب یکی دیگه هم بیاره. سه نفر مردند خدا گفت: اولی بره بهشت دومی بره جهنم سومی بره طویله پرسیدند چرا؟ خدا گفت چون اولی زن داشت و زندگی براس جهنم بود پس بره بهشت. دومی مجرد بود دنیا براش بهشت بود پس بره حهنم. سومی زنش مرد مرتیکه خر رفت یه زن دیگه گرفت جاش طویله است!! خیلی خوشحالم که مارچ داره تموم میشه . بدبختی ۳۱ روزه. چی می شد یک کم کمتر بود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 19:21 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|