![]() |
![]() |
|
|
پازلم تموم شد. کلی ذوق کردم وقتی تموم شد. عکسش رو بعدا میزارم. الان دوربین شارژش تموم شده برا همین نمی تونم عکس بگیرم. حالا من از سر کار به عشق چی بیام خونه؟ تمام هفته پیش به عشق پازل بود. حتی اگه تلفن حرف میزدم پازل هم درست می کردم.
امروز سر کار نیم ساعت آخر رو به خاطر easter جشن گرفته بودند که درست تقریبا همزمان می شد با عید ما. کلی شکلات برا easter کادو گرفتم. کاشکی همیشه همه به من کادو شکلات بدن. نمی دونم کاری که دارم می کنم درسته یا غلط. کاشکی همه این اتفاق ها ۲ سال دیرتر می افتاد. یا ۲ سال زودتر به این نتیجه می رسید. اونوقت شاید الان لنگ در هوا نبودم که انکار کنم یا اقرار کنم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 فروردین1387ساعت 3:1 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|