![]() |
![]() |
|
|
اخلاقم این روزا حسابی مگسی شده. از اون چیزی هم که بودم یک درجه بدتر شدم. خیلی از آدما رو نمی تونم درک کنم. نمی تونم درک کنم که چرا به من میگن ناراخت نباش. نمی تونم معنی جمله اشون رو درک کنم. چه طوری وقتی این مسئله برای من طرح شده بعد اونا می خوان به جای اینکه من حلش کنم رو صورت مسئله خط بکشم. من ازشون نخواستم که برام حلش کنم ولی توقع هم ندارم که بخوان یا صورت مسئله رو پاک کنن یا ازم بخوان نصفه نیمه حلش کنم.
کاشکی آدما از فرصتهایی که براشون پیش می اومد همون آن استفاده می کردن نه اینکه یک بار به باد فناش بدن بعدش هم کلی روش خاک بریزن که همه چی مدفون بشه بعد تازه فکر کنن که اون فرصتی که چند سال پیش اومد نشست دم در خونه من همونیه که من میخوام. نمی دونم شانسی که دوباره فرصت رو بتونه از زیر اون همه خاک بکشه بیرون چقدره؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 20:40 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|