![]() |
![]() |
|
|
من امروز فهمیدم که جمعه شب یلداست. داشتم فکر می کردم که من این مدت هیج سالی شب یلدا نداشتم. آخه چه مدلی شب یلدا می گرفتم؟؟؟؟ شب یلدا اصولا همه دور هم جمع هستن. انار می خورن (وای دلم انار هم خواست). آجیل می خورن (این زیاد مهم نیست آخه تنقلات به اندازه کافی اینجا می خورم) هندونه می خورن. من از شب یلدا فقط می تونم هندونه اش رو جور کنم. اگه حسش باشه شاید چند نفر رو دعوت کنم اگه هم که نباشه که هیچی. آخه انقدر کار رو سرم ریخته که شاید مجبور شم شنبه هم برم سر کار.
رییس جون امروز از من کلی امروز جواب کتاب پس گرفت. سر یک موضوع هم به تفاهم نمی رسیدم. یعنی حرف همدیگه رو نمی فهمیدیم. من یک جیزی می گفتم اون یک چیز. آخرش بهم گفت برنامه ریزیاس رو بکن بعد به من بگو چه جوری می خوای این کار رو می کنی؟؟؟؟؟ یک شکلات عظیم الجثه خوشمزه هم رییس جون بهم کادو داد. کلی شکلاته خوشگله. یک تزیینی خیلی خوشگل هم گرفتم. البته بعد از اینکه کلی از من جواب کتاب پس گرفت. امروز دلم می خواست یک یارو رو خفه کنم. خودش به من داده اشتباه داده. درنتیجه چیزی هم که من بهش دادم یک سری اعداد و ارقام چپل چوپول نشون می داد. بر ا همین من بهش زنگ زدم که تاییدش کنم یارو هم می گفت که اشتباهه. من هم بهش توصیح دادم که من مطمئنم که برنامه مشکل نداره و سعی کردم بهش بفهمونم. بعدش خودش گفت فلان چیز هم مستثناس کن و وقتی من اون رو هم مستثنی کردم اعداد و ارقامی که برنامه نشون می داد چیزی بود که اون می گفت. خلاصه اینو من خودم بردم به رییس جون کفتم. رییس جون هم یک کمکی منو مواخذه مرد که تو نباید از اونا تاییدیه بگیری. اینجوری فکر می کنن که تو اعتماد به نفس نداری. بزار خودشون پیدا کنن که چرا اینجوریه. بعد که اومدن پهلوی تو دوباره بهشون می فهمونی که اشتباه کردن. خلاصه اینکه بازخواست شدم دوطرفه.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 21:36 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|