![]() |
![]() |
|
|
من نمی دونم که چرا تقریبا همیشه وقتی میرم کفش بخرم پام رو دنبال خودم نمی برم. برای اینکه سر کار باید کفش خانومانه زچر آور پاشنه دار بپوشم و ۸ ساعت هم باید تحملش کنم بر ا همین ایندفعه که خواستم کفش بگیرم یک سایز قسنگ کیپ کیپ پام بود. برا همین نیم سایز بزرگترش رو گرفتم که زیاد پام منفجر نشه. تو مغازه نیم سانت بزرگتر خوب بود ولی اومدم خونه نیم سانت بزرگتر بعضی وقتا یک مرتبه تو پام لق میزنه و در میاد. براهمین مجبور شدم پنبه بچپونم توش. اومدم ابرم رو بردارم زدم چشمم رو هم کور کردم. حالا هر بارکه بخوام استفاده کنم باید کلی مراسم پنبه چپونی به جا بیارم.
لواشک بارون شدم. خیلی خوبه که همه می دونن که من عشق لواشکم هر کی از هر جا میاد برا من لواشک میاره. امروز یکی از دوستام که تقریبا چند وقت پیش از ایران اومده بود برام لواشک آورده. البته من اونقدر باهاش دوست نبودم که فکر کنم که برام برگرده لواشک میاره. امروز دیدمش و وقتی بهم لواشک داد تا کلی ذوق مند شدم. یکی از لواشک هام لواشک غوره بود. البته ناگفته نماند که هر چی هم که لواشک داشته باشم بازم کمه. کاشکی می شد یکی برام زغال لخته بیاره. حیف که اون یکی به هیچ وجه امکان نداره. البته یمیبار بهم زعال لخته شمالی از اینایی که می پزن بهم رسید ولی من دلم خود زغال لخته میخواد. دیگه کم کم داره مزه آلبالو و گوجه سبز و زعال لخته یادم میره.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 آبان1386ساعت 19:27 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|