تبليغاتX
حرف دل من - وحشی گری
دیشب خواب مامانم رو دیدم. خواب دیدم که سال مامانم شده و همه اومدن. مامانم هم بود. به یکی از زن عموهام میگم مامان من که زنده است پس چرا اینا اومدن. زن عموم میگه چون مامانت دیگه با ما غذا نمیخوره و اونا نمی تونن ببیننش ولی ما می تونیم ببینم چون باهاش حرف میزنیم.

تو همون هیری ویری یکی ازم پرسید پس چرا کباب ها رو نیاوردن گفتم کباب برن سر قبر من بخورن. نمی دونم چرا یک مرتبه پاچه اون بدبخت رو گرفتم. شاید به خاطر این بود که فهمیدم مامانم غذا نمی خوره و فکر می کردم اون ممکنه بوش بهش بخوره و دلش بخواد.

خوبه دیروز گفتم هوا گرمه و داشتم می پختم. دیشب یک باد و بارون و آسمون قرمبه (قلمبه) ای شد که داشتم از ترس می مردم ولی به خاطر اینکه داشتم خواب مامانم رو میدیدم به هیچ قیمتی حاظر نبودم از خواب بیدار شم. امروز با ژاکت رفتم سر کار. حتی تو سر کار هم تنم بود.

جی می شد اگه مامان من هنوز بود؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 19:53  توسط شیوا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
به روایت من
biger
روزهای زندگی من
برای با تو بودن
هیچ کس منو دوست نداره
آیه های زمینی
تنهای دل شکسته
ويولت
فروغ فرخ زاد
بی پناهی
سفیر
دوستان بی وفا
دریا
زمزمه
مخمل بانو
وروجک
ضحاک مار دوش
شاذه
آقاهه و خانمه
پارسیتین
آن سوی خیال
سر کوچه’ عشق منتظرم باش
آی کیو هایی در حد سس مایونز
سه وصله ناجور
حالا بیا اینجا!
تنها سرا
عشق های زیرزمینی
بی نفس عاشق ترینم
دنیای سالی
یادداشتهای روزانه
هر چی دلم بخواد
كدخدا
سبک وزن
عاشق بی معشوق
غزال
نم نم
داستانهای محمدرضا
خانوم لنگ دراز
اينجا خانه من نيست
آجرپاره
حرف هاي يك پنجاه و چهاري
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان