![]() |
![]() |
|
|
من نمی دونم شکستن یک ظرف عتیقه چقدر گرون برای صاحبش نموم میشه ولی می دونم شکستن شدن دل برای صاحبش خیلی گرون تموم میشه که حتی خیلی وقتا با کمک بقیه همه نمیشه یکی خرید و سر جاش گذاشت.
من نمی دونم چقدر قابل تحمله که آدم تو یک خونه تنگ و دلگیر زندگی کنه ولی می دونم که وقتی خونه دل آدم تنگ و دلگیز شه خیلی وحشتناکه. من نمی دونم یک من ماست چقدر کره میده ولی میدونم که یک زبون تلخ چقدر ناراحتی بار میاره و اعصاب شخص رو خورد می کنه. من نمی دونم اینکه میگن سرنوشت آدما از قبل نوشته شده راسته یا نه ولی می دونم وقتی بدبیاری بیاد پشت سر هم میاد و جون آدمو میگیره تا دست از سرش برداره و بره سراغ یکی دیگه. من نمی دونم که چه جوری میشه به خدا گفت خدا جون یک کم بیشتر هوای بابام رو داشته باش ولی می دونم که اینجور نمی مونه و همه چی یک روز مثل اولش خوب میشه ولی کی اش رو نمی دونم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 تیر1386ساعت 21:9 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|