![]() |
![]() |
|
|
تو این چند وقته که اینجا زندگی کردم یک سری فرقا بین ایران و اینجا تو نظام کاری و اداریش دیدم که برام جالب بود. چه وقتی که دانشگاه میرفتم چه الان که کار می کنم.
توی خیلی از کشورا شاید تبعیض نژادی باشه ولی واقعا من اینجا اصلا ندیدم نه دانشگاه نه سر کار. خیلیا تصور اولیه ای که از ایران دارن اینه که هیچی ما نداریم ولی وقتی میگم که ما هم همه این چیزا رو اونجا هم داریم راصی میشن که البته این هم تقصیر خودشون نیست چون اونا هم چیزی رو که از تو فیلما می بینن یا تو خبرا می گن رو میشنون و باور دارن. که الته من هم در این جور مواقع ۴ تا عکس تو اینترنت پیدا می کنم و بهشون نشون میدم که کلی حال کنن. چیزی که برام خیلی جالب بود سیستم کاریشونه. وقتی برای یک کاری اقدام می کنی لازم نیست که ملیت و مذهبت رو بنویسی. کارهای دولتی تقریبا فقط برای خوداشون هست. یعنی یا اقامت داشته باشی یا اینکه شهروند باشی. یک سری از شرکتها هم اگه ۲ نفر هم رده و هم سطح باشن اول ترجیح می دن که به اونی که اقامت داره یا سیتیزنه اول کار بده بعد به خارجی. چون فکر می کنن که خوداشون نباید بیکار باشن. یک جاهای دیگه هم که به بقیه هم کار میده. اون هم البته به خاطر نوع ویزاست. چون نمیخوان که وقت و پول صرفت کنن و بعدش وقتی تازه میخوان نتیجه اش رو ببین کارمندشون مجبور باشه بره. ولی واقعا اگه کار بلد باشی مشکل ویزا رو هم یکجورایی حل می کنن. من تو ایران وقتی کار می کردم بیشتر از اینکه کار میکردم بیشتر بازیگوشی می کردم. با تلفن حرف میزدم. پای میز اینو و اون وای می ایستادم حرف میزدم. خلاصه کویت بود . ولی اینجا تا حالا هر جایی که کار کردم همیشه زودتر رفتم دیرتر هم در اومدم. چون می بینم بقیه هم همینطور هستند. هیچ وقت کسی رو نمی بینی که پای تلفن خوابش برده باشه. اصولا که کسی حرف نمیزنه ولی بزنه هم فقط در حد رفع کار نه اینکه ۴۵۲ ساعت مخ بزنی و لاو بترکونی. یعنی حتی خود رییس جون رو هم نمی بینی که کار رو دو در کنه. تو ایران هر رییس برای خودش یک منشی داره. هر طبقه یک آبدارچی. ولی من تا حالا اصلا هیج جا ندیدم که آبدارچی داشته باشن. اگه جلسه باشه که میخوان حرف جدی بزنن. اون یک ساعت کسی چایی و میوه نخوره نمی میره. خداییش هم آدم میره جلسه که تبادل نطر کنن نه اینکه بخورن. اگه قرار ناهار باشه هم بیرون تو یک رستوران یا یک کافی شاپ قرار میزارن. ولی اصلا بساط چایی و میوه و از این چیزا به راه نیست. حتی رییس بزرگ هم خودش برای خودش چایی یا قهوه یا هر چی درست می کنه. بعضی وقتا می گم چی می شد که من تو ایران هم مثل همینجا کار میکردم. هر کدوم از ماها به بغل دستیمون نگاه می کنیم میگم این هم کار نمی کنه من هم نمی کنم. یا کیه که قدر بدونه. کیه که بفهمه. نمی دونم شاید انقدر حقوقا پایینه که هیچکی دست و بالش به کار نمیره. خیلی ها هم وقتی می بینن که چه کار کنن چه کار نکنن کسی نمی بینه نا امید میشن. هر جی هست بعضی وقتا خیلی دوست داشتم که ایران هم مثل خیلی کشورهای دیگه همه چیش به روز باشه. خدایشش ما الان تو مد به روز هستیم. کافیه امروز یک چیز مد باشه فردا تو ایرانه. پس چرا فرهنگ کار هیج وقت تو ایران نیومد و هر کی هم رییس شد اول فک و فامیل و دوستای خودش رو سر کار آورد چون از اونا هم یک چیزایی بهش بماسه جالا چه اسمی چه منفعتی. اینجا برای کار فقط خود آدم مهمه که چی بلده و چی کار می تونه کنه. یعنی موقعیت خود شخص مهمه نه موقعیت اطرافش. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 خرداد1386ساعت 18:45 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|