![]() |
![]() |
|
|
مثل بازی شب یلدا که ۵ خصوصیت آدم بودن و کسی نمی دونست ایندفعه بازی جدیدی راه افتاده به اسم بازی سال نو یا شب عید که هر کی ۵ تا آرزوش رو می گه و هلیای عزیز هم لطف کرده و منو به این بازی دعوت کرده. قبلا ها آرزوهام کمتر بود ولی جدیدا زیاد شده ولی شاید از همه مهمترشون
۱- یک روزی بیاد که برای یکی از نزدیکانم که خیلی خیلی برام عزیزه و از بدو تولد مریض بوده و یک روز هم معنی زندگی کردن رو نچشیده رو فقز بتونه یک روز مثل بقیه آدمها زندگی کنه. دلم میخوادخدا بعد از این همه سال خوبش کنه. ۲-خدا دیگه بابام رو ازم نگیره و صحیح و سالم باشه و قدرت کنار اومدن از دست دادن مامانم رو خدا بهش بده. هنوز سر مامانم باهاش قهرم. ۳- دلم میخواد من هم با خانواده ام باشم. یک روز بشه که هر کدوم یک قاره نباشیم. یعنی میشه؟؟؟ ۴- خدا خاطره منو پاک کنه و از گذشته چیزی به خاطر نیارم. البته نه اینکه فراموشی بگیرم ها. اون خاطره هایی که اذیتم می کنن همه پاک شن. دیگه نتونم خیلی از اونا رو مرور کنم و حرص بخورم. ۵- یک کار خیلی خیلی خوب دائم داشته باشم که هم پولش خوب باشه هم موقعیتش. اکه بخوام آرزوهام رو بگم یک طومار میشه شاید باید فقط آرزوی یک غول چراغ جادو میکردم تا همه اش رو از اون بخوام آخه طبق شواهد موجود سر خدا خیلی شلوغه و ترافیک بالاست و جاذبه زمین هم که قدرتش بالاست مال من به جای اینکه بره بالا میره به قعر زمین. شانس نداریم که. ۵ نفری رو که دوست دارم دعوت کنم. البته همه رو دوست دارم و مجبورم ۵ تا بگم شادی (به روایت من). جودی (روزهای زندگی من). ویولت (من و ام اس). الهامه (بی پناهی) و تنهای دل شکسته |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 فروردین1386ساعت 20:45 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|