![]() |
![]() |
|
|
دلم نمی خواد که تو وبلاگم غر بزنم و چرا چرا کنم. چون می دونم که جواب چراهای منو کسی شاید جواب نتونه بده. بعضی وقتا که تو هچل می افتم فکر می کنم که خیلی بدشانسم و کلی به زمین و آسمون و مخصوصا به خودم بدو بیراه می گم. همیشه بلافاصله بدش تندی یک اتفاقی می افته که شرایط حال یک نفر دیگه رو می بینم و می گم صد رحمت به من.
امروز که داشتم از در می رفتم بیرون برای دومین روز داشت همینطور بارون می اومد. حالا بماند که یک پله اونورتر از موش آب کشیده شده بودم و ازم داشت چیلک چلیک آب می ریخت داشتم فکر می کردم خدا وقتی داشت صبر و تقسیم می کرد من ته صف بودم و یک چیزایی اون ته مهاش به من رسید ولی وقتی داشت عقل رو تقسیم می کرد من اصلا تو صف نبودم البته تو صف مخ هم نبودم چون اگه یک خورده عقل داشتم می رفتم تو اون صف وامیستادم. بعضی وقتا نمی دونم از دست کی باید گلایه کنم .از دست خودم یا از دست خدا یا از دست زمونه. همه می گن خدا درستش می کنه بسپارش به خدا. من هم سپردم ولی درست نشد. دلم می خواد بگم بهشون کسی که به وجودش آورد و تو این دنیا آوردش خود خدا بود. کسی که تنها حامیش رو برد خود خدا بود. ولی چرا درستش نمی کنه نمی دونم. آخه چقدر صبر. شاید فکر کنید که من خدا رو دوست ندارم یا بهش باور ندارم ولی اصلا اینطور نیست هم دوستش دارم هم بهش باور دارم. شاید تو همه این چیزا یک حکمته و من به خاطر بی صبریم و بی علقیم و بی مغریم نمی تونم درک کنم. نمی دونم اگه اینجا نوشتم برای این بود که شما هایی که وقت می زارید و مطالب منو می خونید یک بیشتر وقت بزارید یک دعا برای من بکنید تا من زودتر بتونم اینو حلش کنم آخه واقعا دیگه خسته شدم. مرسی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 تیر1385ساعت 21:43 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|