![]() |
![]() |
|
|
چهارشنبه سوری هیچ غلطی نکردم و خونه موندم. اصلا دلم نمی اومد که برم بیرون. آخه دقیقا همزمان با سالگرد مامانم بود. از قرار معلوم امسال خیلی شلوغ بوده. حالا این ایرانی ها از کجا اومدن خدا میدونه. برای عید هم همین برنامه است و یک جا همه جمع میشن. ولی باز هم من فکر نکنم که برم. نمی دونم چون شاید فکر می کنم که حالا که من عیدی ندارم کجا پاشم برم و بشکن بالا بنداز بکنم؟؟؟؟
از بدبیاری های این هفته شکسته شدن ۲ تا از ناخنهای پام بود. شصتم و تاخن کوچیکه. البته ناخنن کوچیکه قشنگ برگشت و من یک جیغ بنفش هم همراهش زدم. ولی شصتم یک کم بود. من هم همه ناخنهای دست و پام رو از ته کوتاه کردم. بیچاره ناخنهای دستم که به جرم ناخنهای پام گرفته شدن. یک فروند سوسک بالدار هم از بالکن اومد. واقعا گنده بود. من از شیر و پلنگ فکر نکنم انقدر بترسم که از سوسک می ترسم. می گم اون اگه بخواد آدم رو بخوره یک لقمه چپم می کنه و اصلا نمی فهمم ولی سوسک واقعا چندشه اگه رو آدم بشینه. خلاصه یک جیغ زدم و همسایه ام به دادم رسید وگرنه تا صبح من باید بیرون می خوابیدم چون حشره کش هم تو خونه ندارم. آخه این اولین بار بود که سوسک دیدم. (البته تو خونه). |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 اسفند1385ساعت 20:37 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|