![]() |
![]() |
|
|
فکر کنم یکی از همین روزا باید برم و واکسن هاری بزنم. رو که نیست. بیچاره هر کی شروع می کنه حرف زدن پاچه اش رو می گیرم. البته نه اینکه مریض باشم. قبلا ها اگه یکی چرت و پرت می گفت من رد می کردم چون حوصله نداشتم بهش بفهمونم که یک کمتر مزخرف بهم بباف.
مثلا وقتی یکی که در عرض یکسال گذشته به خودش زحمت یک زنگ زدن رو به خودش نداده یا حتی زورش اومده بهم ایمیل بزنه و بعدش منو تو چت می بینه و میگه وای عزیزم نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده نمی تونم جلوی زبونم رو بگیرم و نگم " می بینم پاشنه تلفنم رو از جا دراوردی" بعدش هم شروع کنه به عذر و بهانه که اصلا نمی دونم چطوری صبحم شب میشه دلم میخواد بهش بگم وقتی هم میخوای با فلانی هم بری بیرون هم وقت نداری؟؟؟ یا وقتی یکی می دونه که من از دست یک سری آدم کلی ناراحتم و خودش هم می دونه که من حق دارم بعد شروع کنه رو گندی که اونا زدن ماست مالی کنه دلم میخواد خفه اش کنم و من هم سریع جوش میارم که این اراجیف رو تحویل من نده که من خریدارش نیستم. جالبه که می گه آره ولی خوب تو اینو به حساب این بزار که نفهمیده که چیکار کرده. نمی دونم که خلاصه چرا هم از من میخوان که نسیه حساب کنم و نقد حساب هیچکی رو نرسم. من هم برگشتم گفتم از بس نسیه با همه حساب کردم که دیگه همشون یادشون رفته که نقدی هم در کاره. خلاصه اینکه تو این یک هفته گذشته کلی پر و پاچه هر کی برای من عذر و بهانه الکی آورد چه برای خودش چه برای یکی دیگه من هم نه گذاشتم و نه برداشتم و پاچه اش رو گرفتم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 20:5 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|