![]() |
![]() |
|
|
دلم امشب خیلی گرفته. ۲ شبه دلم غصه داره. حتی وقتی بابام زنگ میزنه هم دلم باز نمیشه. بابام امشب بهم می گفت چرا باباجون انقدر زود می خوای قطع کنی؟ نکنه خوابیده بودی؟ دلم نمی خواست بفهمه که من دلم گرفته. دلم نمی خواست بفهمه که این روزا خیلی احساس تنهایی می کنم. نمی دونم شاید چون دارم به اون روز نحس نزدیک میشم. به روزی که زندگی همه ما رو عوض کرد. نمی دونم.هرچی هست خیلی بده. خیلی بد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 بهمن1385ساعت 21:57 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|