![]() |
![]() |
|
|
نمی دونم چرا این هفته تموم نمیشه. این ۲ شب همش کابوس دیدم. یعنی هم کابوس بود هم خیلی خوب بود.
خواب دبدم مامانم برگشته. از خوشحال نمی دونستم چیکار کنم. فقط ازش پرسیدم مامی این مدت کجا بودی. گفت یک کاری داشتم باید می رفتم زیر زمین. ولی بهم خیر دادن که چهارشنبه سوری باید برگردم. نمی دونم بعدش چی شد که من فقط گری می کردم. وقتی از خونه اومدم بیرون یک مرتبه یکی از پشت سر بهم حمله کرد و به قصد کشت منو می زد. دیشب هم خواب دیدم که تموم عکسایی که برام خواهرم از مامانم فرستاده بود تو کیفم بود و یکی ازم دزدید و کپی عکسا رو انداخته بود نزدیک دانشگاه جایی که من گم کرده ولی چون یک دست خط فارسی بود من از هر کی ایرانی تو دانشگاه بود می خواستم که کارت دانشجوییش رو بهم نشون بده. طبق قانون دانشکاه اونا نمی تونستن مشخصات اون نفر رو بهم بدن. ولی وقتی دیدن من اونقدر دارم فقط برا عکسام زچه موره میزنم بهم قول دادن فردا بهم مشخصاتش رو می دن. امروز هم انقدر خسته ام که نمی تونم بگم. شبا درست نمی خوابم. روزا هم که عین خر کار می کنم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 دی1386ساعت 8:21 توسط شیوا |
|
|
خدا هیچکی رو بی اینترنت نکنه. نمی دونم چه مشکلی تو خط تلفن خونه منه که همیشه برای قطع و وصل اینترنت به خدا میرسم . فعلا که وعده سر خرمن گرفتم که تا ۲۳ ژانویه به کوری چشم خط تلفن خونه من درست میشه. شیطونه میگه از این جا پاشم برم یک جا دیگه تا انقدر درد نکشم. هفته دیگه دقیقا یکماه میشه که من بی اینترنتم. از سر کارهم نمی تونم تو اینترنت ولگردی کنم. عوضش بعدا کلی مطلب نخونده دارم.
این سریال زیر تیغ چقدر قشنگه. تا وقتی مصیبت سر آدم نیومده آدم خیلی راخت وامیسته کنار و به بقیه میگه لنگش کن ولی وقتی خودش تو هموم هچل می افته تازه میفهمه که چقدر قبلا برا دیگران مزخرف بار کرده. چقدر حرف دایی راست بود که غم خروار خروار میاد مثقال مثقال میره. البته گاهی اوقات انقدر میاد که دیگه راهی برای همون مثقال مثقال هم نمی مونه.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 دی1386ساعت 14:20 توسط شیوا |
|
|
من در حال حاضر در بی اینترنتی کامل به سر می برم. خیر سرم اومدم ابروم رو بردارم زدم چشمم رو هم کور کردم. از جاییکه اینترنت می گرفتم به خاطر سرعتش برای دانلود فیلم راضی نبودم رفتم با یک جا دیگه. بعدش درست قراردادم با اون شرکت شب عید تموم می شد. اون جای جدید هم گفته بود ۱۲ روز کاری ظول می کشه. این وسط مسط ها خودشون گیج زدن و خلاصه هنوز من بی اینترنتم. الان هم از سر کارم وصل شدم. این مدت نه تونستم وبلاگ کسی رو بخونم نه خودم تونستم بزارم. اینترنت دار که شم کلی مطلب برا خوندن دارم.
خوش به حال همه کسایی که تو برف گیر کردن و برف بازی کردن. من خیز سرم فقط بارون تو این یک هفته نوش جون کردم. هوا شرجی. امروز هم که هوا آفتابی بود و کلی گرم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 دی1386ساعت 17:47 توسط شیوا |
|
|
وقتی یکی شانس نداشته باشه همینه دیگه. یلدا که به باد رفت و نتونستم هیچ غلطی کنم. تعطیلات کریسمس رو هم جایی نمی رم. یعنی شرکت ما فقط ۲۵ و ۲۶ و اول تعطیله. یعنی فردا باید برم کار. سه شنبه و چهارشنبه تعطیل دوبار ۵ شنبه و جمعه کار. از یک ور دیگه هم چون شاید بخوام برا عید خودمون برم خواهرم رو مخصوصا اون کوچولوی خوشگلش رو ببینم برا همین ترجیح دادم که مرخصی نگیرم. البته دیگه برا من و خواهرم عید ایرانی به خاطر مامانم اصلا دیگه وجود خارجی نداره. نه به کسی تبریک میگم نه اگه کسی بهم تبریک بگه هم نمی گم عید شما هم مبارک. عید ایران برا من بوی مرگ میده نه هیچی دیگه اصلا هم ازش خوشم نمیاد. فقز به خاطر این برا عید ایرات میرم چون اون موقع تنها موقعیکه بابام هم می تونه بره پهلوی خواهرم و من با یک تیر دو نشون می زنم.
هوا این روزا گرم کرده البته شکر خدا امروز بارونی بود. ولی واقعا کریسمس بدون برف معنی نداره. من که تو این چند سال دلم برا برف و برف بازی تنگ شده. تو این ۴خونه هم که همش دارن می خورن. یکبار آلباو یکبار زغال لخته. یکبار گوجه سبز تو ظرف میوه بود. من یکبار عین این نخورده ها فقط چشمم رو بستم و مجسم کردم که چه حال می داد اگه الان اینا رو من داشتم می خوردم. دیشب بعد از ۱۵۰ قرن برا خودم کباب زعفرونی درست کردم بعدش رو برنج هم زعفرونی کردم. سالاد درست کردم. ماست چکیده هم گزاشتم. اینجور پذیرایی ها اصولا فقط برا وقتیکه مهمون دارم در غیر صورت از این خبرا اصلا نیست.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 دی1386ساعت 21:1 توسط شیوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
|
|
RSS
|