X
تبلیغات
حرف دل من
می دونی چی سخنه؟؟؟؟ دیدن عکسهای تو که همه دارن سعی می کنن تو رو بخندون و و شاید رو لبهات یه نیم خنده ای باشه ولی هر بار من چشمهایی رو می بینم که تنها راه حرف زدن با دنیایی که تو حتی یه روز هم نفهمیدی یعنی جی و می تونم درد رو از تو چشمهات بخونم برا ی من مثل یه تیری می مونه که یکی داره همینجوری فشارش میده تو قلب و روح من. عزیز دلم من شرمنده ام که به جز نگاه کردن و دیدن دردهای تو وغصه خوردن و گریه کردن کار دیگه ای نمی تونم برات کنم.

کاشکی بشه کا باز هم تو بخندی بی غصه

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1392ساعت 17:20  توسط وروجک | 
من از خرید کردن اصلا خسته نمیشم. امروز کلی خرده ریز خریدم. یه سری وسایل آشپزخونه و حموم. فردا روز اسباب کشیه بعدش راحت تر می تونم بفهمم که چی می خوام چی نمی خوام. البته یه ۲ یا ۳ هفته باید ویسیله اجاره کنم تا وسایل خودم برسم بعد تازه به ادم احساس خونه بئدن دست میده. تازه باز هم یه مقداری. ادم تا وقتیکه خونه مال خودش نباشه حس خونه بودن بهش دست نمیده. امیدوارم هر چی زودتر بهمم که موندنی هستم یا بر میگردم بعد اینجوری تکلیفم روشن میشه که چه کاره هستم. این حس بین زمون و اسمون بودن بد چیزیه.
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1392ساعت 16:7  توسط وروجک | 
لعنت به این خاطره که دست از سر ادم بر نمیداره.

بعضی آدمها همچین یه روزی یه جایی ناراحتت کردن که حتی بعد از گذشت چندین سال باز هم نمی تونی فراموش کنی که چه جوری یه روز شکستی و به روی خودت نیاوردی و هیچ .قت هم تفهمیدی که چی شد و بعضی وقتها تبدیل میشه به کابوس. شاید دلیلش این باشه که من هیچ وقت نپرسیدم چرا؟؟؟؟

هوای بارونی و یه دل تنگ تنها چیزی که کم داره یه فنجون قهوه یا چایی داغه که برای خودم بریزم و بشینم پشت پنجره و به این برگهایرنگاوارنگی که دارن رو زمین و هوا غلت میزنن نگاه کنم.

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1392ساعت 2:4  توسط وروجک | 
اولین خرید من اینجا یه چکمه قهو ه ای رنگ هستش . مدل و رنگش رو خیلی دوست داشتم و برای اینکه اینجا بارون زیاد میاد باید کاربد زیادی داشته باشه. ۲ تا چکمه از قبل دارم ولی اونا مشگی هستن. یه کفش تخت قهوه ای هم گرفتم. فکر کنم گیر دادم به قهوه ای. اونو برای یه دامن کرم که داشتم خریدم. کفشی که با اون دامن می پوشیدم رو موقع اومدن اینجا جزو لباس و کفشهایی که گذاشته بودم برای خیریه دادم رفت. امروز هم چکمه رو افتتاح کردم. گفتم اومد و مردم فردا بزار حداقل یکبار استفاده اش کنم.

دیروز فهمیدم که سیستم بانکی اینحا با استرالیا فرق می کنه. بانکداره ازم یه سوال پرسید که من فقط نگاهش کردم بعد از کلی توضیح واضحات هم باز تفهمیدم آخرش هم گفتم هرج.ر خودت صلاح میدونی و روال کاره.  من نمی دونم چرا همه یه جور عمل نمی کنن خیال همه راحت شه. بعد من جوری که عادت کرده بودم رو به اون منو نگاه می کرد.

دلم هوای تو رو کرده تا بی نهایت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1392ساعت 14:6  توسط وروجک | 
بیمه هم گفتم. البته هنوز از سیستم بیمه اینجا سر در نیاوردم که چه جوریه ولی احتمالا یه بار که گذرم بهشون بیافته مبفهمم که خوبه یا بده. لراب بیمه عمر هم اقدام کردم و من چون ازسقف نرمالی که اونا تعیین کرده بودن بیشتر مشخص کرده بودم برای همین باید یه سری آزمایشات معمولی می دادم که بهشون بگم که قرار نیشه حالا همین فرا بیافتم بمیرم. یکی نیست بگه پدر جان من با کلی امید و آرزو پاشدم اومدم اینجا.

ولی وقعا بیمه یه جورایی همه جای دنیا تبصره و ماده های خودش رو داره. من استرالیا هم بیمه خصوثی مکمل داشتم. استرالیا چون جمعیتش به نسبت آمریکا خیلی خیلی کمتره برای همین همه یه توع بیمه دولتی دارن. تا وقتی که کار نداری برات اون بیمه مجانی هست ولی وقتی که کار می کنی به درصدی از حقوقت رو برای بیمه دولتی میدی. ولی بیمه دولتی همه چی رو پوشش نمیده. مثلا دندون یا چشم پزشکی. مه بتا به تسبت پوششی که انتخاب کردی به مقداری از هزینه ها رو تقبل می کنه. ولی اینجا انگار بیمه دولتی برای مسایی که خیلی خیلی حقوق کمی داره هست و همه نمی تونن داشته باشن. بیمه خصوصی هم دنگ و فنگ های خودش رو داره و به نسبت گرونه. حالا من بعدا که پام برسه می فهمم خوبه یا بده. فعلا هیچ ایده ای ندارم.

برای سگ جون هم یه قلاده جدید گرفتم که دور کمرش هست تا دور گردنش. اینجوی راه بردنش خیلی امروز راحت تر بود. چون این الان همه چا رو می خواد بو کنه. با قلاده دور گردنی هر بار که می کشیدمس می گفتم الانه که گردنش بشکنه ولی با این خیلی بهتره. یه جورایی امروز اصلا اینور اونور بو نمی کرد. از وقتی اومده بودیم اینجا مثل ماشینی می موند که قرمونش همه وره میره الا صاف. بزنه به تخته امروز صافه صاف راه رفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1392ساعت 4:46  توسط وروجک | 
هوا امروز از اون هواهایی هست که دوست داری فقط یه فنجون جایی یا قهوه داغ تو دستت داشته باشی و با گرماش اول دستت گرم شه بعد جیگرت. این برگهای رنگا وارنگ زرد و قرمز .سبز با هم دیگه دارن تو هوا چرخ میزنن و اینور اونور میرن و حواس من هم باهاشون میره و میاد.

گواهینامه اینجا رو هم گرفتم و خیالم از این بابت راحت شد. ترسم از این بود که من ۱۰ سال یه ور دیگه رانندگی کردم و تو این ۲ هفته و خورده ای هم که اینجا بودم رانندگی نکردم که یادم بیاد. موقع امتحان به آقاه گفتم من ۱۰ ساله که یه سمت دیگه رانندگی کردم ولی قبلش که ایران بودم همین ور رانندگی می کردم. یه چند دقیقه ای احتیاج دارم تا دوباره دستم بیاد. به پارک دوبل که رسیدیم گفتم من از روز اولی که رانندگی یاد گرفتم از پارک دوبل متنفر بودم الان هم متنفرم و همیشه سعی می کنم جا پارک اسون گیر بیارم تا پارک دوبل. ولی حالا شانس آوردم و زیاد بد نبود. آخرش هم گفت با اینکه ۱۰ سال اینور رانندگی نکرده بودی خیلی خوب بود. امتحان آیین نامه اینجا از استرالیا خیلی آسونتر بود. مال اونجا یه سری از این شکلها داری که حق تقدم با کیه؟ به هر حالش تموم شد و رفت و من لازم نیست هر جا میخوام برم پاسپورت به دست باشم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1392ساعت 4:27  توسط وروجک | 
من نمی دونم چرا این سگ ما میل داره درست وسط خط عابر پیاده که می رسیم می ایسته و شوع می کنه به جیش و پوف کرده. ماشالله سنگینه و من نمی تونم بکشمش. دیروز وسط خیابون اتراق کرد حالا از من التماس از اون انکار بماند حالا مگه کارش تموم میشد. چراغ هم سبز شده بود مردم می خواستن برن خلاصه هنوز بیچاهره کارش تموم نشده بود و من از زیرش چمع کردم و د بدو. چقدر فحش خوردم نمی دونم ولی احتمال به بقین زیاد بوده.

سگه و واقش. این سگ ما هیکل داره ولی صدا نداره. جکایت همون تصویر هست صدا نیست. نقطه اعصاب خوردیش اینه که تو صورتیش فوت کنی چند بار بعد واق میزنه. من هر چند وقت یه بار که میخوام مطمئن شم که لال نیست یه سری رو اعصابش راه میرم تا واق بزنه. برده یودمش پارک سگها بعد یه دوته از این سگ کوچیک ها که تو کیف هم جا میشه به این واق زد این کلی ازش عقب نشینی می کرد. از واق خوشش نمیاد و هر سگی هم که بهش واق بزنه باهاش بازی نمی کنه.

انرژی این سگ هم خیلی زیاده البته هنوز بچه اس ولی از بازی کردن خسته نمیشه. کلی هم حسوده بعنی نمی تونه ببینه که من یه سگ دیگه رو نوازش کنم. انقدر از سر و کول من بالا میره که نمیزاره به یکی دیگه قربون صدقه برم.

ولی با تمام این حرفها دلم براش غش میره.

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 آبان1392ساعت 2:34  توسط وروجک | 
عادت کردن به یه زندگی جدید زمان می خواد. هوا اینجا یه نسبت استرالیا سردتره. اونجا خونه داشتیم که یه حیاط و باغچه بزرگ داشت که اینجا اومدم تو آپارتمان زندگی می کنم. حالا آپارتمان نشینش بخوره فرق سرم من با یه سگ Labrador که ۱۰ ماهش هست و همش فکر بازیه و ورجه و وورجه است رو کجای دلم بزارم. اونحا برای خودش می دوید و مثل اسب یورتمه می رفت که من فکر می کردم بعضی اوقات شاید یه رگ اسب هم توش هست اینجور که این میدوئه. حالا باز این هم بخوره فرق سرم بدترین چیزش اینه که اگه نصفه شب یا صبح زود بخواد بره دستشویی من اینجا باید کلی شال و کلاه کنم و لباس بپوشم و آقا رو ببرم به کارش برسه اونجا فقط در رو براش باز می کردم می رفت و کارش رو میکرد و بر میگشت بعدش من میرفتم جمع میکردم.

دلم برای همه جا تنگ شده. هم دلم میخواد اینجا باشم هم دلم میخواد برگردم استرالیا و اونجا باشم و هم بتونم هروقت دلم میخواد برم ایران و برگردم. اصلا نمی دونم واقعا چی میخوام.

از اینکه با بابام و خواهرم حداقل الان زیر یه آسمون هستیم خیلی خوشحالم با اینکه یه سری از مسایل بدجوری حالم رو گرفت ولی خوب حل شدنی هستن. تنها چیزی که نمیزاره این خوشی تکمیل بشه فقط نبود تو مامان گلم هست. بدون تو یه جای کار همیشه می لنگه. به عدد و شمارش نمی تونم بگم چقدر دلم برات تنگه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1392ساعت 4:24  توسط وروجک | 
بالاخره طلسم شکست و من تونستم بیام.  نگاه نکردم ببینم از پست قبلی چقدر گذشته ولی می دونم که باید خیلی گذشته باشه. تو این چند وقت اتقاق زیاد افتاد که خیلی هاس دیگه تاریخ انقضا پیدا کردن. آخرین اتفاق مهاجرت دوباره من بود . دفعه پیش از ایران به استرالیا و بعد از ۱۰ سال از استرالیا به آمریکا. تمام اینها به خاطر این بود که به خواهرم نزدیکتر باشم. بهش میگم من بهترین خواهر دنیام که همه چی رو ول کردم تا بیام پیش تو که چی بشه نمی دونم.

تقریبا یک هفته میشه که اومدم ولی هنور نمی دونم که کار درستی کردم یا نه که یعد از این همه زحمت و بالاخره جا افتادن و خونه خریدن و همه این حرفها ول کردم و اومدم اینجا. البته فعلا این طرح ۲ ساله است تا ببینیم چی میشه. اکه خوب نیود می تونم هر موقعی خواستم برگردم استرالیا ولی هر رفت و برگشتی هم زحمت های خودش رو داره که دوباره دنبال کار بگردی چون برای یه مدت از بازار کار اونجا دور بودی. شاید هم زیاد برام بد نشه اکه با یه سابقه کار اینجا برگردم. فعلا هنوز هیچی معلوم نیست.

فعلا هنوز زیاد فرقی بین اینجا و اونجا نیست به جز اینکه من موقع خرید به کم گیج میزنم تا فکر کنم کدوم مارک رو برای مواد خوراکی بردارم چون با مال ما فرق داره. مخصوصا فرآورده های لبنیاتی. یا اینکه هنوز دستم نیومده که کدوم مرکز خرید بهتره.

 تازه داست اونحا تابستون می شد که من جمع و جور کردم که بیام. یعنی اینکه من زمستون به زمستون شدم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1392ساعت 2:5  توسط وروجک | 
من نمی دونم چرا این آب و هوا نمی تونه عین آدم رفتار کنه. آخر هفته که میشه یا انقدر گرمه که از گرما نمیری بیرون یا اینکه انقدر بارونیه که پات رو بیرون نمی تونی بزاری. چه اینوری چه اونوری باید خونه بمونی. بعد ۲ شنبه که میشه یه هوای دلچسبی میشه که نگو و نپرس بعد سر کار حسرت می خوری که چرا من الان باید اینجا باشم نه بیرون.

امروز یه چیز جدید یاد گرفتم. قطاز یه کم جلوتر از سکو ایستاد. بعد برای اینکه یه کم دنده عقب بره باید از مقامات بالا اجازه کتبی صادر بشه و ۶ نفر آدم امصا کنه تا آقا بتونه دنده عقب بره. حالا همه این دنگ و فنگ و برای چند متر بود همش.

امروز سر کار هم من پامو تو یه کفش کرده بورم که نظر من درسته هم رنیس محترم. هی هم می خواست منو قانع کنه که نطرش درسته و من اشتباه فکر می کنم. بعدش که دید من از موضعم پایین نمیام اومد به من ثابت کنه که من غلطم که ثابت شد خودش غلطه. کلی دلم خنک شد. ۳ تا مشکل  دیگه هم پیدا کردم و کار یه نفر دیگه رو زیاد کردم تا بره و درست کنه. البته من قبلش بهش گفته بودم که فکر کنم یه چیزی این وسط اشتباهه. البته یه بار هم من و رییس این هفته شرط بندی کردیم که کی درسته اون برد و من جریمه این بود که تا یه هفته هر چی اون بگه بحت نکنم. بعدش که امروز بحث رو من بردم گفت اصلا مگه قرار نبود یه هفته هش با من باشه و تو بی چون و چرا قبول کنی؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 6 بهمن1391ساعت 21:20  توسط وروجک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شاید بشه گفت که دلم می خواست یک جایی داشته باشم که بتوتم توش حرفام و نطراتمو بگم. بیشتر دوست دارم حرفای خودم رو بنویسم تا از یک جایی کپی کنم ولی اگه مطلب جالبی ببینم هم ازش استفاده می کنم.
من در اضا لینک نمی کنم. ممکنه گذرم به یه وبلاگ بیافته و خوشم بیاد و بدون اینکه حتی بهش بگم لینکش کنم. مطمئنا هر کسی که برام نظر میزاره به وبلاگش سر میزنم اگه مطالبش با سلیقه من یکی باشه بدون اینکه خودش هم بگه لینک میشه. من کلن انجام هیج کاری رو در اضا دوست ندارم حنی لینک کردن. یا خوشش میاد لینک می کنه یا نمیاد میره پی کارش دیگه گرو کشی نداره.

نوشته های پیشین
آبان 1392
مهر 1392
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
شهریور 1391
اسفند 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
آرشيو
پیوندها
به روایت من
روزهای زندگی من
تنهای دل شکسته
ويولت
فروغ فرخ زاد
بی پناهی
دریا
زمزمه
مخمل بانو
شاذه
آقاهه و خانمه
پارسیتین
آن سوی خیال
سر کوچه’ عشق منتظرم باش
آی کیو هایی در حد سس مایونز
سه وصله ناجور
عشق های زیرزمینی
بی نفس عاشق ترینم
دنیای سالی
یادداشتهای روزانه
هر چی دلم بخواد
كدخدا
سبک وزن
عاشق بی معشوق
غزال
نم نم
داستانهای محمدرضا
خانوم لنگ دراز
اينجا خانه من نيست
آجرپاره
حرف هاي يك پنجاه و چهاري
هشت
من و آقام
زور زندگی
دن کیشوت
دختر ایران
از قلب کویر
کیمیای زندگی
گورنوشته‌های مرده‌ا‌ی نیمه‌متحرک
گیلاس خانومی هستم
گلامور
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
دختره ی مستقل
دختری از جنس جک و جونور
یادداشت های دختر دستفروش مترو
mass communication
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان